حكيم ابوالقاسم فردوسى

389

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

جهان ديدگان را بخواند و گفت بىگمان سپاهيان ايران همه خفته‌اند ، و اگر بر ايشان شبيخون زنيم پيروز مىشويم . بدين اميد با پنجاه هزار مرد سپاهى آرام و بىصدا به لشكرگاه ايران رو نهادند . چون نزديك شدند طلايه‌دار خبر داد كه از سپاهيان ايران هيچ صدا برنمىآيد ، و روشنى چراغ و آتش ديده نمىشود . همه خفته‌اند . شاه توران به شنيدن اين خبر شادمان شد ، و در تاريكى و خاموشى شب ناگهان همه به سوى سپاهيان ايران تاختن آوردند ، و بيشتر پيش روان ايشان به خندق درافتادند . آن گاه رستم از سويى و از اطراف ديگر گيو و گودرز و طوس لشكريان توران را در ميان گرفتند . بسيارى از آنان را كشتند . و ديگران زينهار خواستند . شاه بر ايشان بخشيد . سپس شهنشاه ايران سر و تن بشست * به جايى خراميد با زند و اُست كز ايرانيان كس مر او را نديد * نه دام و دَد آواز او را شنيد ستايش همى كرد بر كردگار * از آن شادمان گردش روزگار فراوان بماليد بر خاك روى * به رخ برنهاد از دو ديده دو جوى و چون به جايگاه خود بازگشت همهء چيزهايى را كه هنگام گريز تورانيان در رزمگاه بر جاى نهاده بودند به سپاهيان خود بخشيد . پيك فرستادن خاقان چين نزد كيخسرو از روى ديگر وقتى فغفور چين از شكست خوردن تورانيان آگاه گشت از يارى كردن خويش به افراسياب پشيمان شد . هديه‌هاى گرانبها نزد كىخسرو فرستاد و پوزش خواست . شهريار به شرط اين كه فغفور از اين پس به تورانيان كمك نكند از خطايش چشم پوشيد . چون افراسياب از پيمان شهريار و فغفور چين آگاه شد بيمناك و دژم گشت و از راه و بىراه خود را به آب زره رساند . در آن جا كشتىها ساخت با خاصانش در كشتى نشست و خود را به گنگ دژ رساند . كىخسرو بر آن شد كه در پى شاه توران بتازد از اين رو پس از اين كه